سليم بن قيس الهلالي الكوفي ( مترجم : افتخار زاده )

255

كتاب سليم بن قيس الهلالي ( تاريخ سياسى صدر اسلام ) ( فارسى )

از امت از روى زور بيعت نكرد . از ما چهار نفر ، زبير در حرف تندتر بود . هنگامى كه زبير به زور بيعت كرد گفت : اى پسر صُهاك ! به خدا سوگند اگر اين طاغيانى كه ياريت كردند نبودند و شمشيرم با من بود با شناختى كه از پستى و ترسوئى تو دارم نمىتوانستى بر من دست يا بى ، ولى طاغيان را دور و برت ديدى و آنان به تو جرات و قوّت قلب دادند . عمر خشمگين شد و گفت : اسم صهاك را بر زبان مىآورى ؟ زبير گفت : مگر صُهاك كى بود ، چرا اسمش را نبرم ؟ صهاك زنى زناكار بود ، آيا اين را انكار مىكنى ؟ جدّم عبد المطلب كنيزى حبشى داشت كه جدّ تو نفيل با او زنا كرد و پدرت خطاب را زائيد و عبد المطلب صهاك را پس از اينكه جدّ تو با او زنا كرد ، به وى بخشيد ، بنا بر اين خطاب برده جدّم و زنازاده بود . ابو بكر ميان‌شان اصلاح كرد و از يك ديگر دست برداشتند . * * * سليم بن قيس گفت : به سلمان گفتم : اى سلمان ! آيا با ابو بكر بيعت كردى و چيزى نگفتى ؟ سلمان گفت : پس از اينكه بيعت كردم گفتم : روزگارتان تباه باد ، آيا مىدانيد با خود چه كرديد ؟ كرديد و خطا كرديد ؛ به سنّت جاهلى عمل كرديد كه نتيجه‌اش پراكندگى و اختلاف است و در سنت پيامبرتان خطا كرديد تا آنجا كه آن را از معدن و اهل آن بيرون رانديد . عمر گفت : اى سلمان ! حال كه يارت على بيعت كرد و تو نيز بيعت كردى هر چه مىخواهى بگو و هر چه مىخواهى بكن و يارت على نيز هر چه مىخواهد بگويد . سلمان گفت : گفتم : شنيدم كه رسول خدا صلّى اللَّه عليه و إله و سلم فرمود : همانا كه بر تو اى عمر و رفيقت كه با او بيعت كردى گناه همهء امت من است تا روز قيامت و عذاب همهء امت من بر شما دو تا . عمر گفت : هر چه مىخواهى بگو ، مگر نه اين است كه بيعت كردى و خدا چشمت را به خلافت يارت على روشن نكرد . گفتم : خدا را گواه مىگيرم كه